وقتی صحبت از هوش مصنوعی میشود، گویی وارد قلمرویی میشویم پر از نور و سایه. از یک سو، تصویری از دستیاری خستگیناپذیر و باهوش ترسیم میکنیم که زندگی را آسانتر میکند و از سوی دیگر، هیولایی ماشینی را مجسم میکنیم که قرار است جای ما را بگیرد و ما را به حاشیه براند. اما واقعیت کجاست؟ هوش مصنوعی امروز، بیشتر شبیه کدام است: همیاری دلسوز یا رقیبی بیرحم؟
به زندگی روزمرهمان نگاه کنیم. وقتی اپلیکیشن نقشه، هوشمندانهترین مسیر را به ما پیشنهاد میدهد، وقتی نرمافزار ترجمه، دنیا را برایمان کوچکتر میکند، یا وقتی سیستمهای پیشنهاددهنده، کتاب یا موسیقیی را معرفی میکنند که دقیقاً مطابق سلیقهمان است، هوش مصنوعی در نقش یک همیار صمیمی ظاهر میشود. همیاری که نه خسته میشود، نه بدخلقی میکند و با صبری بیپایان در خدمت اهداف ماست. در این نقش، هوش مصنوعی ابزاری است در دست بشر، مانند چکشی هوشمند که میداند دقیقاً کجا را بکوبد.
اما همین فناوری، چهره دیگری هم دارد. در خطوط تولید کارخانهها، رباتهای خودکار جای انسانها را میگیرند. در برخی مشاغل خدماتی، چتباتها پاسخگوی مشتریان میشوند. اینجاست که سایه رقابت حس میشود. این احساس که گویی ماشینی با کارآیی بیشتر و هزینه کمتر، در حال تصاحب فضایی است که قبلاً از آن انسان بود. این نگرانی، بیپایه نیست. رقابتی سخت در جریان است؛ رقابتی بر سر سرعت، دقت و هزینه.
اما آیا این رقابت، لزوماً به معنای جنگ است؟ شاید بتوان آن را بیشتر شبیه مسابقهای دانست که انسان خودش آغازگر آن بوده است. مسابقهای برای آزاد کردن وقت و انرژی خود از کارهای تکراری و مکانیکی، تا بر روی آنچه مختص انسان است متمرکز شود: خلاقیت، تفکر انتقادی، همدلی و ابداع. هوش مصنوعی ممکن است در محاسبات از ما پیشی بگیرد، اما آیا میتواند شعری بسراید که قلب را بلرزاند؟ یا تصمیمی اخلاقی در موقعیتی مبهم بگیرد؟ یا نوازشی آرامشبخش کند؟
مسئله اصلی، perhaps، تعریف ما از "ما" است. اگر "ما" را مجموعهای از وظایف و شغلهای تعریفشده بدانیم، آنگاه هوش مصنوعی قطعاً رقیبی قدرتمند است. اما اگر "ما" را موجوداتی دارای ظرفیتهای بیپایان فکری و عاطفی تعریف کنیم، هوش مصنوعی میتواند همیاری باشد که این ظرفیتها را شکوفا میکند. همیاری که سنگینی بار اطلاعات را از دوش ما برمیدارد تا ما سبکبالتر به پرواز درآییم.
شاید در نهایت، پرسش "همیار یا رقیب؟" پرسش درستی نباشد. هوش مصنوعی آینهای است در برابر تمایل سیریناپذیر بشر برای پیشرفت. این آینه، هم تواناییهای خارقالعاده ما را نشان میدهد و هم محدودیتهایمان را. شاید بهتر باشد به جای ترس یا شیفتگی محض، با دیدگاهی متعادل و کنجکاوانه به آن بنگریم؛ همچون دریانوردی که از قطبنما استفاده میکند، نه به عنوان جانشینی برای قضاوت خود، بلکه به عنوان ابزاری برای حرکت در مسیری که خود برگزیده است.
آینده را نه میتوان تماماً روشن دید و نه تماماً تاریک. هوش مصنوعی همیار ما خواهد بود، اگر ما را به فراموش کردن انسانیتمان سوق ندهد. و رقیب ما خواهد شد، اگر ما هویت خود را تنها در انجام کارهایی بدانیم که یک ماشین میتواند آنها را بهتر انجام دهد. انتخاب نهایی، و تعریف این رابطه، بیش از آنکه در کدهای کامپیوتری باشد، در افکار، ارزشها و انتخابهای خود ما انسانهاست.